تبلیغات
فن فیک یونجه ای - قسمت ۲۸ پارت ۶
 
فن فیک یونجه ای
yunjae is real
درباره وبلاگ


به کانال ما در تلگرام بپویندید تا از اخرین خبرهای یونجه مطلع شوید.
yunjaepeia@
توی این وب فقط فیک ها و ترجمه ها از همه کاپل های TVXQ & JYJ قرار میگیره .
NOVA-NIKI-NAFAS
نویسندگی و ترجمه در این وب، تنها بعد از تایید تیم مدیریت ما، ممکن می باشد.
در صورت تمایل به ادمین پیام بدهید.

مدیر وبلاگ : nova
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 17 مرداد 1398 :: نویسنده : nova
پارت ۶ از ۶


***

"اجازه ی ملاقات نداره" چانگمین سعی داشت که شرایط یوچان را برای هیرو و یونهو و جونسو توضیح دهد. آنها از صبح در یکی از اتاق های پلیس منتظر اجازه ی ملاقات با یوچان بودند. وقتی چانگمین با مشورت یونهو خبر گم شدن جه را به یوچان داد, پسر بزرگتر حالش بد شد, تا حدی که همه ی سه روز گذشته را در بیمارستان زندان تحت مراقبت قرار گرفت. حتی چانگمین هم نتوانست دیگر او را ببیند. سعی داشت به یوچان اطمینان دهد که دنبال برادرش خواهد گشت, اما ته دلش امیدی به پیدا شدن جه نداشت.

اشک های هیرو بند نمی آمد, دلش داشت برای یوچانی که روی تخت دراز کشیده بود و با آن سرم ها ارام میشد, پر میکشید. او برعکس یونهو اصلا موافق نبود که خبر جه را به یوچان بدهند, نتیجه اش هم برایش مشخص بود, یوچان حتما او را میکشت, اگر میفهمید که جه به خاطر حرف های او از خانه بیرون زده! در این مورد به یونهو التماس کرد. دیشب وقتی جونسو به اتاقش رفت, پیش یونهو رفت و از او خواهش کرد, هر چند یونهو باز هم بهش محلی کرد! نگاهی نا امید به چانگمین انداخت. " خواهش میکنم بزار فقط چند دقیقه ببینمش"

" دست من نیست ...." چانگمین سعی داشت که هیرو را آرام کند, اما اصلا موفق نبود. جونسو از اغوش یونهو پایین آمد چون توجهش به دوربین های داخل اتاق افتاد. سرگرم بقیه مامورهای اطرافش شد.

یونهو فوتی کشید. " بهتره برگردیم ...مین ...هر خبری شد بهم بگو"

" تو برو ....من اینقدر اینجا وایمیستم تا بزارن یوچونو ببینم"هیرو با لجبازی از کنار یونهو فاصله گرفت. 

چانگمین کلافه تر شد. " یعنی چی؟؟ اینجا مهد کودک نیستا!!....یه کاری نکنید منو از پرونده ی یوچان پرت کنن بیرون"

یونهو وقتی از بابت حواس پرتی جونسو مطمن شد, قدمی به سمت چانگمین آمد. " یه چیزی هست که تو در جریانش نیستی" 

هیرو که کاملا منظور یونهو را فهمید با بی تفاوتی نگاهش کرد.

چانگمین کنجکاو ابرویی بالا انداخت. " چی؟؟"

" موضوع سر عشق مخفیشه ...." یونهو با پوزخندی اینرا گفت و با نگاه کوتاهی به هیرو دوباره به چانگمین خیره شد. " تو این مدت که نبودی اتفاقای زیادی افتاد ...هیرو عشقش رو به یوچان اعتراف کرد و یوچانم ردش کرد ...."

" چه مزخرفی میگی؟؟" چانگمین که فکش از تعجب باز ماند, با صدایی نسبتا بلند اینرا پرسید. " باورم نمیشه!!...." به سمت هیرو برگشت" تو دیونه ای هیرو....چه طور با خودت فکر کردی که رفتی به یوچان همچین مزخرفی گفتی؟؟"

هیرو که دیگر پیش چانگمین هم رسوا شد, اشک هایش را کنار زد. " چون....چون عاشقشم ...."

" ولی تو با یونهو ازدواج کردی!!" چانگمین کنترلش را از دست داد, صدایش همینطور داشت توجه بقیه کارکنان را جلب میکرد. " تو گند زدی به شخصیت یوچان...اونوقت رفتی بهش گفتی دوسش داری؟؟ یوچان به خاطر تو, همه ی غرورشو از دست داد.......همینکه تا حد مرگ ازت متنفر نیست, برو خوشحال باش...."

" تقصیر من بود ...که جه اونشب رفت ....اما تو رو خدا به یوچان نگید ...التماستون میکنم ....اگه بفهمه منو نمیبخشه...." هیرو اینرا لابه لای گریه هایش گفت. اگر یوچان میفهمید, همان یک درصد شانسش را هم از دست میداد. حالا با این عذاب وجدان باید چه میکرد؟؟ " تو باید دنبال جه بگردی ...به جای سرزنش من ....برو برادرمو پیدا کن!!" این بخش آخر حرفش را با فریاد زد طوری که جونسو با وحشت از آن ادم های غریبه سمتشان برگشت. 

یونهو که متوجه نگاه های سرزنش گرانه ی اطرافش شد, دست هیرو را گرفت و برخلاف میل پسر کوچکتر او را از آنجا بیرون کشید.

زود باش بیا"

" دستمو ول کن!!!"

" من جای تو بودم, با کسی که یه آتو به این بزرگی ازت داره, بحث نمیکردم!!...." یونهو طعنه ای به هیرو زد و رنگ صورت پسر کوچکتر یکباره زرد شد. بدون هیچ اعتراض دیگری دنبال یونهو رفت. 

مافوق چانگمین بعد از شنیدن این هرج و مرج تشری به او زد. " چه مرگشونه؟؟ ...."

" منو ببخشید قربان ...."

" اگه مشکلی باهاشون داری, بیرون از محیط کار درستش کن!! مثلا چند سال دیگه قراره یه بازپرس بشی!!! ...."

"دیگه تکرار نمیشه"

" اون پسر کی بود؟؟"

" کدوم؟؟"

" همونی که اینجا رو گذاشته بود روی سرش؟؟"

چانگمین با من من جواب داد. " برادر پارک یوچان بود ....همونی که برادر دو قلوش گم شده...."

" خبری از اون پسر پیدا نشد؟؟"

" دوربین های امنیتی هیچ ردی ازش نگرفتن"

" وضعیت پارک یوچان چه طوره؟؟"

" با پزشکش صحبت کردم. هنوز بیهوشه"

بازپرس اصلی نگاهی به چانگمین انداخت و در حالی که اصلا  از عملکرد تیمش راضی نبود, از کنارش رد شد.

چانگمین که تا پیش از این ماجرها, جز کارآموزهای عالی این گروه بود, حسابی جلوی مافوقش شرمنده شد,فحشی در دلش به هیرو داد و به اتاقش برگشت. راستش اصلا انتظار شنیدن آن حرف را از دهن یونهو نداشت, پس یونهو همه ی مدت داشت راست میگفت؟؟ یونهو چندیدن بار گفت که هیرو پسر دیگری را دوست دارد, اما کسی باورش نکرد. با این همه چرا هیرو باید عاشق یوچان میشد؟؟ مسلما این اتفاق برای هیرو بیشتر از بقیه زجر آور بود. هیرو حتی جرات نداشت به عشقش اعتراف کند و وقتی اینکار را کرد که یوچان آب پاکی را روی دستش ریخته بود و مجبورش کرده بود که با یونهو ازدواج کند! فکر میکرد که یونهو با وجود نفرتش از هیرو حداقل هوایش را دارد, اما چیزی که در این چند روز بین آنها دید, شبیه هر چیزی بود جز یک رابطه ی رسمی! از نظرش, هیرو فوق العاده شجاعت به خرج داد اما وقتی که دیگر همه چیز تمام شده بود. او حتی شجاعت یونهو را هم تحسین میکرد و میتوانست خودش را جای یونهو بگذارد و بفهمد که الان در چه حالی است. در نظرش یونهو فقط داشت ظاهرش را حفظ میکرد, از درون عین آتش داشت میسوخت و صدایش در نمی آمد. ای کاش یوچان آنموقع به جای عصبانیت حرف یونهو را باور میکرد, کاش هیرو را مجبور نمیکرد که با یونهو ازدواج کند, آنوقت شاید حال همه بهتر بود. 

یوچانی که او میشناخت, امکان نداشت, از این خطای هیرو بگذرد. اما همه ی اینها به شرطی بود که جه پیدا میشد. او بهتر از هر کسی از رابطه ی یوچان با جه خبر داشت, یوچان بدون جه دیگر آن یوچانی که میشناخت, نبود. البته که نگران جه بود, نگران اینکه آن بچه کجاست و چه میکند, زندست یا مرده؟ اما به همان اندازه نگران وضعیت سلامتی یوچان بود.



***
پایان فصل اول

پی نوشت۱: 
شما هم مثل من فکر میکنید که داستان زیادی طولانی شده؟؟ حدود ۳۰۰ صفحه گذشته و هنوز روابط زوج های اصلی شکل نگرفته:|
البته کاملا مشخصه که چالش این فیک, رسیدن هیرو به یوچان و رسیدن جه به یونهو هست که به فصل دوم منتقل شد.

با همه ی این اتفاقا که پشت سر گذاشتن, از قسمت بعدی, به پنج سال بعد اسکیپ میکنیم. اما قبلش یه استراحت یه ماهه داریم. ( آپ بعدی از نیمه ی شهریور به بعد), 



پی نوشت۲: 
نظر و انتقادات شما باعث میشه بهتر بنویسم. عدم نظر و عدم انتقادم باعث میشه دیگه ننویسم. پس فراموش نکنید^^








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 18 مرداد 1398 04:15 ب.ظ
تا اینجا که عالی بود و همین که به سختی قراره به هم برسن قشنگ ترش میکنه...
خسته نباشی
nova سلامتتتتت باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر