تبلیغات
فن فیک یونجه ای - Forgiveness
 
فن فیک یونجه ای
yunjae is real
درباره وبلاگ


به کانال ما در تلگرام بپویندید تا از اخرین خبرهای یونجه مطلع شوید.
yunjaepeia@
توی این وب فقط فیک ها و ترجمه ها از همه کاپل های TVXQ & JYJ قرار میگیره .
NOVA-NIKI-NAFAS
نویسندگی و ترجمه در این وب، تنها بعد از تایید تیم مدیریت ما، ممکن می باشد.
در صورت تمایل به ادمین پیام بدهید.

مدیر وبلاگ : nova
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 1 مرداد 1397 :: نویسنده : Bell

نام داستان : 
Forgiveness
نویسنده : 
nikii_bell
ژانر : احساس ترس و اضطراب ،رمنس ،عاشقانه ،اتفاقات وحشتناک 
ان/سی : +17
روزهای آپ : یکشنبه
پارت 4 آپ شد




این ایده ی زیبا متعلق به من نیست بلکه متعلق به نویسنده ی خوش ذوقیه که بهم اجازه داده به فیکشن یونجائه تبدیلش کنم .
دوستای گلم لطفا قبل از خوندن به این موارد دقت کنین  : 
ژانر این فیکشن در حین اینکه یه رمنس و شکست عاشقانه ی قویه و خشونته ،صحنه های واضح و صریح ج.ن.س.ی و لفظ های بزرگسالانه داره اگر تمایل به خوندن این ژانر و همچین مضمونی  ندارین لطفا از دانلود صرفه نظر کنین. 
وقتی شما مطلب بالارو خوندین و اقدام به دانلود فایل کردین یعنی موافق بودین و مشکلی از این جهت نداشتین .







نوع مطلب : فیک - Forgiveness ( نیکی )، 
برچسب ها : Forgiveness،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 مرداد 1397 02:41 ق.ظ
هر چه تلاش کردم تلگم وصل نشد.
نیکی من بالاخره گریم گرفت.
یعنی تموم شدم با تموم شدن ججونگ,
چه قدررررر احمقممممم!! چه طور به ذهنم نرسید که چی میتونه ججونگو بشکنه.
اینقدر تحت تاثیر اون یکی داستان بودم دیشب، که اصلا از فکرمممم رد نشد که یونهو چه غلطی تو اون چند دقیقه بعد میکنه. اینقدرررررر احساساتم گند زده شد بش.
این چه بی انصافیییییییه محضیییییی بود. چه قدر دلمو خوش کرده بودم, هی میگفتم الان میره توی اتاق یونهو, یونهو میاد بغلش میکنه, اما نکرد!!!!!! وای که تو چه کردی با من!!!!
کاش ججونگ هیچ وفت یادش نره اون لحظه رو ..
کاش چانگنینو فراری بده....
کاش به یونهو بفهمونه که یه عوضی مریض جنسیه!! از همون اولشم بود. الان با این اتفاق بیشتر فهمیدم مه اون فلش بکی که از یونهو زدی چه معنییییی داشت. یونهو از اولش یه بی وجدان بی احساس بود. و جه با انتخابش, اشتباه کرد.
Bell ججونگ که کلا خودشم به این نتیجه رسید حماقت کرده و منتظر مونده و کلا دیگه گفت من مُردم...فقط یه هدف دارم .
خودشم دیگه مهم نمیدونه .
حالا از خاکستر ججونگ قبلی یه ققنوس دیگه متولد میشه و جلوی یونهو قرار میگیره تا چانگمینو فراری بده .
میـــــس مدیر داستان و فعلا از یه طرف شنیدیا :)) بذار پسرت یونهوم لب باز کنه و از دید اونم ببین :))
شرایط و موقعیت کاملا ضد یونهو شد و ورق برگشت ...
یه اسپویلم کنم که تو قسمت بعد اولین فلش بک مهم زده میشه که به بی اعتمادیا و برچسب زدنش به ججونگ مربوط میشه
یکشنبه 17 تیر 1397 11:29 ب.ظ
کاش میشد همه اون کامنتام تو تلگرام, اینجا هم بزارم.
اما همین کامنتو میزارم به یاد حرفای دیشبمون... چانگمین رو فوق العاده ساختی اینجا ... دلم میخواست بغلشششش کنمممممم محکمو و نزارم دست یونهو بهش برسه ... کاش همه ی بچه ها توی همه فیک ها اینقدر دوست داشتنی بودن ...
Bell شما عشقی و در این هیچ‌شکی نیست ، مای سولمیت تو نگفته من حرفاتو میخونم :))
تازه کجاشو دیدی دوست داشتنی ترم میشه p:
یکشنبه 17 تیر 1397 07:46 ب.ظ
سلام ممنون از اینکه داستان اپ میکنی فقط چرا اینقدر دیر ب دیر!!!! من از بین قصه های این وب فقط اینو دوست دارم ک خییییلییییبی دیر ب دیر اپ میشه! لطفا زودتر بزار و از زمان حال بیشتر بگو ... ممنونم
Bell سلام عزیزم ،این یکمی دیر شد ،از این به بعد مثل بقیه داستانا به نوبت آپ‌میشه *__*
چشم .
خواهش میکنم ،مرسی که میخونی
شنبه 16 تیر 1397 08:10 ق.ظ
کاش فلش بک مینوشتی راجع به اتفاقاتی که بینشون در گذشته افتاده کارای یونهو هنوز واسم معماس بنظرم خیلی دوسش داره ولی انگار داره بخاطر حس زیادی که بهش داره ججونگو تنبیه میکنه نباید ناگفته ها رو هم دست کم گرفت این فیک روزهای آپ مشخصی نداره آخه خیلی طول کشید تا گذاشتیش
مرسی واسه گذاشتن این پارت دستت طلا
Bell خیلی فلش بک داریم ،از یه جایی به بعد داستان و‌یونهو تعریف میکنه و کل جریان و میگه *__*
این قسمت فقط معرفی چانگمین بود چون یکی از شخصیتای اصلیه . اما به زودی فلش بکهایی از گذشته هم داریم ...
به نوبت همه ی فیکارو آپ میکنم ، اینم تا هفته دیگه باز گذاشته میشه .
سه شنبه 22 خرداد 1397 11:02 ب.ظ

برا همه کامنت گذاشتممممممم دلم نمیومد برای این نزارممممممممم.
Bell عزیزم *___* زود آپش میکنم خیالت راحت
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 05:28 ب.ظ
ووواااااوووو ، عجب داستانی شدع ژانر و روندش خیییلی جدیده و غیر قابل پیشبینی!عاووولی ، بازم ادامه بده میسی قلمت قویع
Bell مرسی عزیز دلم ممنونم که میخونی و نظرتو بهم میگی *__*
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 02:59 ب.ظ
اووووف یعنی کل این قسمتو من ناخن جویدم تا تموم شد

عالی بود
Bell مرسی عزیزم ^ __ ^
حالا هیجانای اصلی مونده :))
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 12:49 ق.ظ
احساس میکنم اون چیزی حدود ۸۰۰ پیاممون توی تلگرام, بازم نتونست همه ی احساس منو نسبت به این قسمت بیان کنه.
همینطور داره بهتر پیش میره این داستان.
فوق العاده ای...
Bell الهام بخش منی تو :)) نیگا چه سد نویسی شدم :)) بیا و بگو فقط کینکی بنویسم تا این بازیه کثیفو تمومش کنم:))
عاششششششقتم صبا جونی
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 03:58 ب.ظ
جون منو میگیره این فیک انقدر که هیجانی پیش میره و پر از سوپرایزه
عاااالیه
Bell خدا نکنه :))) ، امیدوارم از خوندنش لذت ببری عزیز دلم
چهارشنبه 22 فروردین 1397 10:11 ق.ظ
یه حسی قوی بهم میگه رفتار بیرحمانه یونهو با جه فقط بر اثر یه سوتفاهم یا برداشت بدی بوده که شخص سومی درش نقش داشته واقعا پارت نفس گیری بود
Bell قسمت بعدی نفس گیر تره حالا *_*
باید بریم جلو و ببینیم چی تونسته اون یونهوی پیگیر و به این روز بندازه :(
البته این داستانو مُد سَد و تاریک مغزم داره پیش میبره و احتمال هرچیزیو باید داد
چهارشنبه 22 فروردین 1397 02:03 ق.ظ
این قسمت یه جمله داشت که باعث شد من همینجوری متوقف شم برای چند ثانیه گوشیمو انداختم کنار ... و فقط یونهو رو اون مدلی تجسم کردم...اونجایی که جه داشت از مین وو میگفت و یونهو بی توجه به حرفش ازش پرسید که , اونوقت دلیل حال بدش به تو چه ربطی داشت, به خدا ترسیدم از این همه جذبه ی خفن
ذهنم فوق العاده درگیرتر شد. اون قسمتی که جه رو مجبور کرد تا از مواد استفاده کنه, فوق العاده غمگین بود. عجیبه که فلش بک ها انگار از یه دنیای دیگه هستن. از احساس برادرش واقعا ترسیدم. اما جوری نوشتی که انگار از طرف وو بین کاملا پاک بود.اما انتهای داستان ... یعنی جه زد به اون یارو؟؟ ...واقعا پیچیده است و یک توجیه خیلی قوی لازمه که این گذشته رو به حال ربط بده. خیلی زجر دهنده رفتار میکنه یونهو. هر چی هم که شده, حق نداره تا این حد زیاده روی کنه. بهش حق نمیدم... تو مودِ بدی منو برد. دمت گرم خدایی. شاهکاری.
Bell وای صبا دیدی چقد ابهته :)) یعنی سر جریان جکوزیم بهش گفت اون میخواست بره جکوزی تو به چه جراتی رفتی؟ :)))
بعد اون دیگه ججونگ با نومین وو دیده نشد :)) به اون صورت ...
عاشقتم *_*
من قسمت بعدیو دوس دارم شاید چون یه ارامش قبل طوفانو هم برای خودم هم خواننده ترسیم میکنه :))
ولی صبا خدایی انگست ژانر خوبیه ،اشتباه میکردم بکارش نمیبردم :)) باعث فعالیت قسمت سد و انگست مغزم شدی
یکشنبه 19 فروردین 1397 03:17 ب.ظ
سلام ممنون از اینکه دوباره ب این وبلاگ اومدین و داستان های تازه میزارین... من همشون میخونم.... راستی داستان وسوسه شکارچی تاریکی چی شد؟؟ چرا دیگه آپ نمیشه... قصه عاااالی داره.. ممنون میشم پیگیرش باشین
Bell سلام عزیزم
مطمئن باش همیشه هستیمو میذاریم 3> دل خود ما برای اینجا میتپه .ممنونم که وقتی میخونی نظر میدی و یه قوت قلب با نظرت بهمون میدی .
صبا خیلی زود میاد ، هیچوقت داستانشو نصفه نمیذاره و مطمئن باش پارت بعدیش هم صفحات زیاد داره * _ * هم به پایان داستان نزدیکتر میشیم .
یه خبر خوبم میدم که بعدش داستان جدیدی از صبا در راهه ;)
یکشنبه 19 فروردین 1397 12:25 ق.ظ
وای دلم میخواد یونهو رو جر‌ بدم. چرا باید همچین حرفایی رو به ججونگ بزنه.خاک تو سر احمق.واقعا میخوام بدونم از کجا به اینجا رسیدن.
Bell راه خیلی طولانی و پشت سر گذاشتن سه ساله پیششه 3>
عشق دیگه خود...
خود ججونگم میدونه عاشقی کورش کرده اما پشت همهی این اتفاقا داستانی هست ..
پنجشنبه 16 فروردین 1397 10:42 ق.ظ
وایی من عاشق این فیک شدم داستان متفاوتی داره تا به حال توی فیکهات یونهو و جه رو اینقدر مشتاق به هم حس نکرده بودم ولی این حالت عطشی که یونهو نسبت به جه داره واسم هیجان انگیزه منتظر پارتهای بینظیر بعدی هستم
Bell من عاشق تجربه ی ژانرای مختلفم
این ژانرم که دیگه نگم برات :)))
واقعا خوشحالم که از خودندش لذت بردی بیشترین تلاشمو میکنم تا راضی باشی 3>
ایشالله فردا صبح قسمت بعدش میاد
چهارشنبه 15 فروردین 1397 08:24 ب.ظ
هی لاو فیک بسیااااااااار قشنگه.مرسی
و یه نکته اینکه امروز ۱۵ فروردین هست ایا قسمت جدید رو اپ نمیکنین؟!
Bell سلام عزیز دلم خواهش میکنم ممنونم ازت که میخونیشو احساستم بهم میگی .
چرا گلم بخاطراینکه صفحات زیاده ویرایشش یکم بیشتر طول میکشه اما مطمئن باش تا پایان هفته آپ میشه
دوشنبه 21 اسفند 1396 03:31 ب.ظ
غرق میشم تو چشم هایی که سخت جذابه ...
اجازه میده بوسیده میشه و نبوسه لب هایی رو که تشنه نوازش توسط لب هاشه...اینا تگ لاین های این قسمت بود...دور از انتظار نبود که این قسمت همه چی قشنگتر پیش رفت. جای خالی هیچول خیلی احساس میشد که خیلی خوب پر شد. اونجایی که مشخص شد جه پسر رییس جمهوره شاخ درآوردم به عبارتی همچین انتظاری نداشتم با وجودی که قبلا یه ندا داده بودی...فلش بک عالی و متفاوت ...گپ ایجم که هفت انتخاب کردی و چه انتخاب خوبی. اون هیون بین چی میگف اون وسط ... کاش توی اون صحنه جه شیشه رو جای سر کشیدن میزد توی سر یونهو ...بد روی اعصابه ...دلم برای مین کباب شد اون حرف آخر یونهو پودرم کرد. چه قدر حرف زدم, نیک, مردم آزار معاصر ... چرا گذاشتی اونجا تموم شه ... مثلا من نمیدونم جه چه انتخابی میکنه ... :)))) ...
Bell صبا خودت میدونی که تنها دلیل نوشتن این فیکشنم خودتی یعنی یه جور مینویسم روت تاثیربذاره :))) تگ لاینامو اینبار بهتر میذارم که زیادتر بگی:)) اخ اخ که ججونگ شدیدا مورد علاقمه و از اینش خوشم میاد با اینکه خیلی ترسا و دردارو داره ولی بیخیال یونهو نمیشه از اونورم که یونهو :~( دو شخصیتیه جذاب و دیوونه
ببین خیلی رو ایج گپ فکر کردمو برای متفاوت بودن ۷ و انتخاب کردم :)) هیچول حالا نقشای بیشتری داره ...
امیدوارم با انتخابای ججونگ معترضای من زیاد نشن :)) مخصوصا قسمت بعد ...
عاشقتم صبا مرسی که بهم نیرو میدی برای نوشتن
دوشنبه 14 اسفند 1396 10:39 ق.ظ
واووو چه خوب که برگشتین دیگه ناامید شده بودم...
چه شروع طوفانی داشت... طفلک ججونگی... جیگرم کباب شد مخصوصا آخرش... همش فکر میکنم چه اشتباهی ممکنه چنین تاوانی داشته باشه؟ بیصبرانه منتظر ادامه داستانم.... و سپاسگزارم
Bell ما هیچوقت رفتنی نمیشیم که خخخخ همیشه هستیم پلی کم هستیم :))) تمام سعیم اینه تا قبل عید همه ی اپ هامو به موقع داشته باشم تا بتونم داستانای جدید رو بعد اینا بذارم ممنون بخاطر نظرای خوشکلت عزیز دلم ممنونم که وقت میذاری :*
یکشنبه 13 اسفند 1396 11:24 ب.ظ
سلام و درود.
این داستان مشت محکمی بود بر من و حال همیشه آنگستی این روزهام. از چی بگم, از کجا بگم, شروع بسیار زیبایی داشت. به شخصیت ها خیلی خوب پرداختی. چه یونهو سر دسته ی شخصیت های منفی و چه جه و چانگمینه تا اینجا به ظاهر بی گناه. وقتی مین وو توی داستان اومد فهمیدم که اصلا شوخی نداری و وقتی هوجون اضافه شد مطمن شدم که بدتر هم میشه. شیون رو دوست دارم, با وجودی که اونم بده اما فکر میکنم از یونهو بدتر نیست.درجه روان پریشی یونهو فوق العاده بالاست حالا میخواد پشتش توجیه منطقی باشه یا نباشه.در مورد این علاقه دیوانه وار جه هم نمیتونم فعلا چیزی بگم. شخصیت آرا رو هم دوست دارم, اینجا, به شدت به این موقیعت میاد.دیگه نگم که چه قدر این ژانرو دوست دارم که میدونی. با آرزوی آپ یه داستان موفق و اثر گذار دیگر از تو ...
Bell باورت نمیشه چقدر من از حرفات انرژی میگیرمو چقدر دوست دارم که داستانامو میخونی به خودت که بارها گفتم بعضی جاهارو فقط برای تو مینویسم :)) چون میخوام دقیق مثل خودم تصور کنی و باهم بریم توی افق محو بشیم:)) خودمم شخصیت شیوونو دوس دارم قربانیای تصمیمات بقیه ام دوس دارم:)) نگم برات که عاشق شخصیت چانگمینم حالا این قسمت حرفمو طی داستان بهش میرسی :)) مرسی که با حرفات باعث میشی این قلم من رو برگه بره ❤ انرژی دهنده ی کی بودی شما میس مدیر؟
یکشنبه 13 اسفند 1396 07:29 ب.ظ
سلام ممنون از داستان جدید فقط لطفا زود آپ کن... ممنون ک دوباره وب رو فعال میکنید... منتظر بقیه داستان هستم ... ممنون از وقتی ک میزاری
Bell سلام عزیز دلم حتما مرسی بابت حمایتت دوست گلم :*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر