تبلیغات
فن فیک یونجه ای - No kiss on my lips
 
فن فیک یونجه ای
yunjae is real
درباره وبلاگ


به کانال ما در تلگرام بپویندید تا از اخرین خبرهای یونجه مطلع شوید.
yunjaepeia@
توی این وب فقط فیک ها و ترجمه ها از همه کاپل های TVXQ & JYJ قرار میگیره .
NOVA-NIKI-NAFAS
نویسندگی و ترجمه در این وب، تنها بعد از تایید تیم مدیریت ما، ممکن می باشد.
در صورت تمایل به ادمین پیام بدهید.

مدیر وبلاگ : nova
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 12 خرداد 1397 :: نویسنده : nova

ژانر: ازدواج اجباری, طنز
گروه سنی: پی جی
زوج: یونجه و ...
تعداد قسمت: ۱۰ پارت کوتاهههههههه
آپ: هر شب حدود ساعت ۱۰

این فیک در حال حاضر, به صورت پی دی اف گذاشته نمیشه و هر قسمت توی یه پست جدا میاد. 
اگه میخواهید نظر بزارید فقط زیر این پست نظر بزارید, چون پست بقیه قسمت ها, بعد از اتمام فیک, پاک میشه.
از اونجایی که قسمت ها کوتاهه, هر شب آپ میشه و بعد از تموم شدن, به صورت پی دی اف قرار میگیره.

قسمت اول

کریس, منشی جوانِ دکتر کیم یوچان, متخصص روانشناسی خانواده از دانشگاه ملی کره, لیوانی از آب قند مقابل او گذاشت. " دکتر ...چرا در مورد این پرونده اینقدر نگرانید؟"


یوچان, یک قلپ بزرگ از لیوان نوشید و آنرا محکمتر از معمول روی میز کوبید. " یه پرونده ی ازدواج اجباری ..."


کریس با هیجان, دستهایش را بهم زد. "اینکه فوق العادس...من عاشق این جور ازدواج هام..."


" البته, به شرطی که یه طرف ماجرا, برادر زاده ی مزخرف من نباشه ..." یوچان پرونده ی مقابلش را باز کرد و تند تند برگه هایش را رد کرد.


کریس که تنها چند بار آنهم به مدت خیلی کوتاه, اینجا با ججونگ ملاقات داشت, از تعجب دهانش باز ماند. " این امکان نداره ...دارم شاخ درمیارم...با کی ...چه یه دفعه؟؟"


یوچان پیشانی اش را ماساژ داد. " تو چیزی از بازار بورس میدونی؟" 


"یه چیزایی میدونم.."


"پسر یکی از بزرگترین سهامدارای بورس ...جانگ یونهو ..همون بدبختیه که باید با ججونگ ازدواج کنه ...اونم فقط توی هفت روز لعنتی!!"


کریس خنده ای عصبی کرد. " ولی میدونید که این شدنی نیست...نه فقط چون ججونگ, یه پسر  لوس و پر افادس ...چون اون پسره یونهو هم هیچ دست کمی ازش نداره ...یه آدم فوق العاده پر حاشیه است ..."


" فکر کنم برادرم کیم, با این انتخابش خواسته تلافی همه ی شیطنت ها و آزاری رو که ججونگ باعثون شد, بکنه..."


" ولی من بازم میگم که شدنی نیست ...مطمنید برادرتون خیلی خوب تحقیق کرده؟"


" چه طور مگه؟"


"یونهو فوق العاده دختر باز و پسر بازه ...حتی یه سری چند تا از دوست پسر و دخترای سابقش با هم متحد میشن و ازش به جرم سو استفاده احساسی شکایت میکنن ..."


" بعدش چی میشه؟"


" پدرش ...رییس جانگ, یه پولی هنگفتی به همشون میده و دهنشونو میبنده ..."


یوچان, از روی صندلی اش بلند شد, خم شد تا برگه از داخل پرینتر کنارش بردارد, چند خطی یادداشت رویش نوشت. " دیگه کار از این حرفا گذشته...اگه این دو تا با هم ازدواج کنن, زندگی همه ما از اینرو به اونرو میشه ..."


کریس, سبدی از گل های تازه را که چند دقیقه ی پیش روی کمد کوتاه کنار اتاق گذاشت, برداشت و روی میز یوچان قرارش داد. " ججونگ هنوز مثله قبله؟"


یوچان فوتی کشید و برگه  امضا شده را میان پرونده گذاشت و آنرا محکم بست و به گوشه ای پرتش کرد. " خیلی مزخرفتر شده ... اگه برادر زادم نبود, با همین دستام خفش میکردم ...این پسر از اولش برام درسر بود..."


کریس با یادآوری گذشته لبخندی زد. " یادتونه تولد ۱۴ سالگی اش, با دوستاش, ماشینای پدراشونو برداشتن و رفتن وسط یه اتوبان ...رانندگی توی اون سن, اونم مست, ..."


" کیم, همون سال, اولین سکته ی قلبیش رو پشت سر گذاشت....پسره ی روانی .... برادرم اینهمه خرجش کرد....اینهمه رشوه داد تا بتونه بره دبیرستان و بعد فقط یک ماه, اخراج شد و همه ی ۴ سال دبیرستان براش استاد خصوصی گرفت و حالا هم با هزار مکافات ...میره مثلا شده دانشجوی هنر ...."


"روزای سختی بود, شما هر روز اینجا میرفتید پیشش و باهاش حرف میزنید ..."


" به محض اینکه میرفتم توی اتاقش, اون هنزفریشو میزاشت توی گوشش و به یک کلمه از حرفام گوش نمیکرد..."


" یادمه یه بار کفری شدید و چقلیشو به پدرش کردید .."


" کیم واقعا توی تربیت اون ضعیف عمل کرد...تنها کاری که میکنه اینکه کارت اعتباریش رو مسدود میکنه ...اگه یه بار میزد توی دهنش, اینطوری بار نمی اومد..."


" مشغول کاری شده؟"


"کار؟؟ فقط هر چند روز یه بار, اون پاستیل ها و کاغذهای A3 اش رو برمیداره و مثلا میره دانشگاه ...اما بادیگاردش هر شب اونو تز یه کافه بیرون میکشه ..."


" بادیگارد؟؟ مگه نگفتی کسی حاضر نیست بادیگاردش بشه ..."


" هر کسی رو استخدام میکردیم, بیشتر از چند روز دووم نمی اورد...این یکی خیلی چقره ...بدن سازی کار میکرده ...پسره خیلی خوبیه ...چویی شیون ...فعلا رکورد ۶ ماهه و چند هفته رو داره ...."


کریس, نگاهی به میز مراجعین که مقابل مبل یوچان قرار داشت, کرد تا مطمن شود چیزی کم و کسر نیست. " هر چند به این حرف اصلا اعتقاد ندارم, ولی امیدوارم بعد از ازدواج رفتاراش درست بشه ..."


" توی ملاقاتی که با یونهو داشتم, خوشبختانه فهمیدم که اون به اندازه ی کافی پرو هست که از پس کسی مثل ججونگ بربیاد ...."


" همدیگرو دوست دارن؟؟"


" این چه سوالیه...اگه همدیگرو دوست داشتن که من ماتم نمیگرفتم ...به معنای لغت, از هم متنفرن ..."


" اگه نتونید اونا راضی کنید چی؟"


" اگه نتونم, کیم, خودمو میفرسته روی تخت اون یونهوی بُکُن درو ..."


کریس ناخن های مصنوعی زیباش را روی دهان بازش گذاشت. "خدای من ... پس قضیه جدیه؟"


" دارم میگم, هفته ی دیگه اون دو تا باید روی یه تخت باشن!! ....کریس بهتر نیست که برم به پای کیم بیوفتم؟؟ و ازش بخوام که منو معاف کنه ...این همه روانشناس لعنتی ..."


" شکسته نفسی نکن دکتر, شما از پسشون برمیایید ..."


" م

ن میتونم, هر دو نفری رو از هر ملیتی, نژادی, جنسیتی با هر سنی بفرستم زیر یه سقف, اما ججونگ رو نمیتونم!! ...." یوچان با احساس هیجانی شدید, قرص کوچکی از داخل کشویش برداشت و زیر زبانش گذاشت. 


کریس کمی پنجره را باز گذاشت و هوای اتاق عوض شود. " آروم باشید ....دکتر...نهایتش اینکه همینجوری که از هم متنفرن, با هم ازدواج میکنن ..."


"کیم وقتی یه چیزی رو به من میسپره, یعنی حالا حالاها باید حواسم به بچش باشه .... من چه طور میتونم اون پسره ی دست و پا چلفتی رو وادار کنم که با یه مار خوش خط و خال ...ازدواج کنه...چه طور کسی که تا دیروز, هر چی خواسته داشته رو وادار کنم که بره توی قصر جانگ ها....که از لحاظ نظم و انضباط شبیه یه پادگانه؟؟..."


" اگه اینجوری پیش برید, قبل از اینکه اینجا بیان, سکته میکنید ...."


"میدونی کیم, بیشتر وقتا ارزو میکنه, کاش ججونگ توی اون تصادف جای همسرش میمرد...."


کریس با یادآوری آن تصادف هولناک که زندگی خانواده ی کیم را بهم زد, احساس ناراحتی کرد. "اما مطمنم که برادرتون, نمیخواسته با انتخاب یونهو اذیتش کنه ...به هر حال اون پسرشه..."


" نمیخواسته اذیتش کنه ولی میخواسته آدمش کنه ..."


" تا اونجایی که من توی مصاحبه هاش دیدمش .... یونهو خیلی خوش اخلاقه و شوخه ...فوق العاده مسیولیت پذیر و البته خوش گذرونه .... سنی نداره اما چند سال بعد, حتما جای پدرش رو میگیره..."


" این آدم چه طور میتونه یه پسر مثل ججونگ رو تحمل کنه؟؟ ...خدای من کریس  یه لیوان دیگه برام آب قند بیار"


کریس با ادای احترام, مقابلش خم شد و چند ثانیه بعد از اتاق بیرون رفت. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 13 خرداد 1397 05:09 ق.ظ
میشه به نشونه اعتراض ججونگ‌نره رو‌تخت و یوچونو‌ بجاش بفرستن؟ این میزان از روحیه شیطانی ازم بعیده

پیشاپیش من منتظر ورود به صحنه ی این دوتا زوج لجباز و یه دنده هستم
نگم برات که شیوون و اینقد میپسندم تو فیکشن به عنوان رقیب یونهوحتی اگه رقیبم نباشه به میزان قابل قبولی بتونه حرص یونهو رو در بیاره خیلی خوبه
nova :))))) تو یعنی از بابا کیم بدجنستری
شیون از خداشه این زودتر ازدواج کنه, از شرش راحت بشه
شنبه 12 خرداد 1397 11:36 ب.ظ
سلام. فدایی داری که هر بار میای قلبا رو اسیر خودت میکنی. مررررسیییی
nova سمیهههههههههههههه ^^
شنبه 12 خرداد 1397 11:36 ب.ظ
به نظر داستان بامزه ای میاد
خیلی خوبه که هرشب آپ میشه
nova مرسییییییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.