تبلیغات
فن فیک یونجه ای - No kiss on my lips-ep6
 
فن فیک یونجه ای
yunjae is real
درباره وبلاگ


به کانال ما در تلگرام بپویندید تا از اخرین خبرهای یونجه مطلع شوید.
yunjaepeia@
توی این وب فقط فیک ها و ترجمه ها از همه کاپل های TVXQ & JYJ قرار میگیره .
NOVA-NIKI-NAFAS
نویسندگی و ترجمه در این وب، تنها بعد از تایید تیم مدیریت ما، ممکن می باشد.
در صورت تمایل به ادمین پیام بدهید.

مدیر وبلاگ : nova
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 18 خرداد 1397 :: نویسنده : nova


قسمت ششم


قسمت ششم

"نظرت در مورد بوسمون چیه؟"  هیوک, در حالی که یک دستش روی فرمان ماشین قرار داشت و دست دیگرش روی پاهای جونسو. اینبار از او پرید. آنها درست پشت خانه ی ججونگ, ماشین را پارک کرده بودند. و منتظر برگشتن یونهو و ججونگ بودند.


"تو خوب بودی, ولی من یکم پکرم" جونسو در حالی که چند لحظه ای به بوسه ی غافلگیر کننده چند لحظه پیش هیوک فکر کرد, با لپ های سرخ شده, جواب داد.


"برای چی؟؟"


"چون یکی دیگه رو دوست دارم " جونسو صادقانه جواب داد و چشم هایش را از هیوک گرفت.


"فکر نمیکنی یکم زود گفتی؟؟ میزاشتی سکسم میکردیم بعدش میگفتی" هیوک, با حالتی درهم اعتراض کرد. امشب بعد از مدت ها, دلش کسی را که همیشه در اعماق ذهنش آرزو میکرد, پیدا کرده بود. 


"نه اونطوری که نه ...اون اصلا روحشم خبر نداره و منم دارم فراموشش میکنم" جونسو با یادآوری عشق یک طرفه اش آهی کشید.


"چه غم انگیز, میخوایی من به جات برم باهاش حرف بزنم؟؟"


"اینکارو میکنی ؟؟" جونسو هیجان زده شد.


"البته ، فقط بعدش , من چی میشم؟؟"هیوک با درماندگی پرسید.


"ما فقط دو ساعته که باهم اشنا شدیم" 


"به عشق در یک نگاه که اعتقاد داری ؟؟"


"هیوک شی, جدی که نیستی ؟؟"


"این سطح از جدیت برای خودم هم غافل گیر کننده است ..."


"این حرف یعنی چی؟؟ "


"یعنی نظرت چیه ما هم همزمان با یونهو و ججونگ ازدواج کنیم؟؟" هیوک انگار که در ابرها سیر میکرد. 


"من ....راستش باید فکر کنم " جونسو شکه از این پیشنهاد یک دفعه ای دست هایش را روی دهنش گذاشت.


"پس میتونم به بوسه ی بعدیمون امیدوار باشم؟؟ " هیوک ملتمسانه درخواست کرد.


"فعلا امیدوار باش تا ببینم چی میشه " 


"اونا خودشون نیستن ؟؟" هیوک به ماشین پر سرعت یونهو که یک دفعه از کنارشان رد شد, نگاه کرد. ماشینی که با یک ترمز یک دفعه ای ایستاد.


"کیا کی نیستن؟؟" جونسو اصلا متوجه سر و صدایی که چند متر جلوتر ججونگ به پا کرد, نشد. 


"یونهو و ججونگ ؟؟؟" هیوک اینرا گفت و بعد سر خودش و ججونگ را پایین آورد تا کسی متوجه آنها نشود. 

****



"ججونگ!!" یوچان, با نا باوری به برادر زاده اش نگاه کرد که از ماشین پیاده شد. با چشم هایی کاملا سرخ و خیس. 


"برو کنار عمو" ججونگ, میخواست فقط به اتاقش برسد, دلش نمیخواست بیشتر از این کسی اشک هایش را ببیند. مخصوصا آن پسره ی پرو. عمویش را کمی عقب هل داد و وارد خانه شد. با سرعت از پله ها بالا رفت و داخل اتاقش پناه برد. 


"باورم نمیشه که تونستی اشکش رو دربیاری " یوچون خمیازه ای کشید و عینکش را به چشمش زد تا بهتر بتواند به یونهو نگاه کند. 


"من کاری باهاش نکردم " یونهو با حرص اینرا گفت. اصلا نفهمید که چه شد. او همه مدت حتی یکبار هم به ججونگ نگاه نکرد و صدای ضبط اصلا نگذاشت که او متوجه شود, آن پسر داشت گریه میکرد. فقط وقتی پایش را روی ترمز گذاشت, متوجه صورت خیس او شد. بعدش هم که از ماشین پیاده شد و با عجله بدون حتی یک خداحافطی به داخل خانه رفت.


"شانس اوردی کیم اینجا نیست" یوچون به شانه یونهو زد. " توی اولین قرار, بچه اش رو برداشتی بردی و اینجوری اوردی ... "


"کاش بود و بهش میگفتم, مزخرفتر از این پسرش نیست"  یونهو, آهی کشید و همزمان که جواب یوچون را میداد به شیون نگاه کرد که به آنها اضافه شد. اخمی به او کرد و سعی داشت خونسرد باشد. 


"یونهو شی, احتمالا شما تند که رانندگی نکردین ؟؟" شیون با احترام اینرا از یونهو پرسید. 


"چه طور ؟؟" سرسنگینی خاصی در جواب یونهو به شیون دیده میشد.


"خدای من حدست درست بود!!" یوچون با یادآوری علت رفتار ججونگ, شیون و هوش سرشارش را تحسین کرد. 


"ججونگ, مادرشونو توی یه تصادف از دست دادن ..." شیون سعی کرد که برای یونهو توضیح بدهد.


یونهو ناباورانه به آنها نگاه کرد."ولی من که نمیدونستم " 


"خیلی خب مهم نیست, یکم گریه براش خوبه ,  میرم باهاش حرف میزنم , بیا تو " یوچون تعارفی به یونهو زد.


"نه دیگه, برای امشبم بسهه ..."یونهو تشکری کرد. 


"یادت نره اون تستو برای فردا جواب بدی ... جواب ندادی, نیا ...." یوچون اینرا گفت و وقتی یونهو با علامت سر به او جواب داد, شب بخیری به او گفت و به داخل خانه برگشت.

****


" ججونگ, اینو پر میکنی؟ تحلیلش یکم زمان میبره " یوچان با تردید, کاغذ را مقابل ججونگ گذاشت. 


"به نظرت شبیه کسایی هستم که الان این تستای مزخرفو بزنم؟" ججونگ, که تازه از حمام بیرون آمده بود, با موهای خیس و یک حوله صورتی روی موهایش, روی تختش نشست و داشت به بدبختی هایش فکر میکرد که عمویش با این برگه مزخرف وارد اتاقش شد. 


"بزن, حال و هواتم عوض میشه" یوچان با شوخی اینرا گفت تا حال ججونگ را بهتر کند.  


"دست از سرم بردار عمو !!" ججونگ, حوله را از روی سرش برداشت و به طرف عمویش پرت کرد. 


خوشبختانه یوچان آنرا روی هوا قاپید. "یونهو که نمیدونسته تو ترس از سرعت بالا داری!!چرا بهش نگفتی؟؟!! جای اینکه

شیون بهش میگفت, خودت باید میگفتی!!!"


"کاش پدرم مجبورم میکرد با یکی مثل شیون ازدواج کنم, حداقل ۴ تا چیز در موردم میدوست "


"اونم کم کم یاد میگیره ... این صدای چیه ؟؟" یوچان با تعجب به شیشه پنجره نگاه کرد. انگار کسی داشت به آن ناخن میکشید. 


"جونسو هست ...میخواد از پنجره بیاد تو " ججونگ بی تفاوت به دوستش که میدانست الان باید در شرایط بدی از بیرون آویزان شده باشد, مقابل آینه رفت. 


"چرا ؟؟" یوچون با تعجب پرسید.


"چون بابام بهش گفته دیگه شبا اینجا نیاد ..."


"نمیخوایی پاشی پنجره رو باز کنی ؟؟"


"نه, چون منو قال گذاشت و همه افتصاح امشب, به خاطره اونه ..!!"


"از دست تو " یوچان به سمت پنجره رفت و پرده را کنار زد. فورا آنرا باز کرد. و دست جونسو را گرفت.


جونسو بی توجه به اینکه چه کسی دستش را گرفته داشت به ججونگ فحش میداد. "ججونگ لعنتی چیزی نمونده بود که بیوفتم ....پنج دقیقه هست اینطوری مُعَلَقم!! خدا ازت نگذره ..." با دیدن یوچون اما شکه شد"...عمو !!"


"سلام..." یوچون او را کامل بالا کشید. 


"نمیدونستم که شما اینجایید"جونسو لباس هایش را مرتب کرد.


"منم نمیدونستم تو میتونی عین عقرب دیوار راستو بگیری بیایی بالا ... "


"من از هر چیزی که راسته، خوب بالا میرم ...عمو شی ....یعنی یوچون شی .." جونسو با هیجان اینرا گفت و بعد از نگاه مبهم یوچان, تازه متوجه شد که چه حرف زشتی زده است. هر دو گونه اش, فورا سرخ شد.


یوچان سرفی کرد و سعی کرد نگاهش را از جونسو بگیرد.


جونسو خواست خودش این افتضاح را جمع کند. "اگه دستور بدین, همین الان برمیگردم پایین "


"خوش باشین " یوچان با لبخندی اینرا گفت و بعد از اتاق بیرون رفت.


ججونگ که دوباره حوله را به سرش بست, با حرص به جونسو نگاه کرد "چرا اومدی ...؟؟"


"هی بیخیال " جونسو نفسی کشید و روی صندلی نشست.


"تو باعث شدی اون عوضی, گریه کردن منو ببینه!!" 


"برای چی ؟؟"


"اینقدر تند اومد که انگار میخواست منو بکشه !!"


"یه دقیقه صبر کن من یه چیزی بگم, بعدش سرزنشم کن"


"چی ؟؟"


"هیوک بهم پیشنهاد داد " جونسو اینرا گفت و کف هر دو دستش را روی لپ هایش گذاشت. چرا اینقدر داغ میکرد.


"چی ؟؟" ججونگ, متعجب به او نگاه کرد. برای لحظه ای یادش رفت که چه قدر از جونسو ناراحت بوده.


"گفت دوست داره همزمان با شما عروسی کنیم" 


"اگه یکم سنگینتر رفتار میکردی, جای اون پسره, یونهو  بهت پیشنهاد میداد "ججونگ سرش را تکان داد و وقتی یادش آمد که امشب چه بر او گذاشت, دوباره لجش گرفت.


"یعنی چی ؟؟"


"یعنی گند زدی به نقشه ی من "


"تو منو بردی اونجا تا یونهو ؟؟"


"البته "


"خیلی عوضی هستی ... من بهترین دوستتم ....حالا یونهو چی گفت ؟؟"


" گفت تو ازم بهتری ....که اینو چرت گفت .....بعدشم گفت, عین من اونم مجبوره ..... بعدش ازم پرسید که من کسی رو دوست دارم؟؟ منم بهش گفتم به اون ربطی نداره, و بعد ازدواجم بهش ربطی نداره که کسِ دیگه ای رو دوست دارم یا نه ......"


"خب"



"عصبانی شد و عین دیوونه ها پاشو گذاشت روی گاز ...."


"آخه این چه حرفی بود که زدی, یه ذره عقل داری توی سرت؟؟" جونسو از جایش بلند شد, مقابل ججونگ رژه رفت تا سرزنش کند. " چه قدر فهیمه این پسر ....همونجایی که گفت من از تو بهترم ....درک بالاش رو بهت ثابت کرد"


"من فقط میخواستم با کسی ازدواج کنم که دوسش داشته باشم....که اونم نشد ...یعنی منو نخواست .... " ججونگ روی تخت دراز کشید و به لوسر مجلل اتاقش خیره شد. همیشه در این شرایط یاد گذشته می افتاد. دلش میخواست که یک دل سیر گریه میکرد.


جونسو آهی کشید. "کی میخوای اون قضیه رو فراموش کنی؟؟!! .... چانگمین الان زندگی خودشو داره و خیلی هم راضیه و مطمن باش به تو حتی فکرم نمیکنه!! .... چرا ناراحتیت رو ازش, سر یونهو خالی میکنی .... ؟؟!!"


"کی گفته فراموشش نکردم؟؟!! همون موقع که اون دختره رو بهم ترجیح داد, فراموشش کردم!! فقط اگه بعضی وقتا یادش میوفتم, چون دلم میسوزه برای خودم...چون حالم با یونهو یا هر کس دیگه ای, مثل اون حالی نیست که با چانگمین داشتم .... من فقط دلم برای اونروزای خودم تنگ میشه نه برای اون عوضی که با همه ی احساس من بازی کرد و بعدش, فقط و فقط به خاطر اینکه بچه دوست داشت , رفت با اون دختره ازدواج کرد ....."


"اشتباه میکنی, اون از اولشم گی نبود, تو همه رو مثل خودمون میبینی ....اون از اولش استریت بود ...فقط اینقدر زبون باز بود که هر کسی باهاش میشست, دچار این توهم میشد که اون میخوادش...حتی منم یه مدت فکر میکردم, چانگمین منو میخواد .... دیگه چه برسه به تو که مدام باهاش رفت و آمد داشتی ..."


ججونگ با یادآوری خاطراتی که قلبش را به درد می آورد, چشم هایش را بست. "دیگه در موردش حرف نزن "


"این چیه ؟؟"  جونسو کاغذی را که یوچون روی تخت گذاشت, برداشت و نگاهی سر سری کرد.


"یه تست مزخرف, به جای من جواب میدی ؟؟" ججونگ اینرا پرسید.


"این سوالا خیلی شخصیه, از تمایلات جنسیه تو پرسیده, من چه طور جواب بدم؟؟"


"من هیچ تمایلی بهش ندارم"


"بزار اول چند تا پورن ببینیم, از هر کدوم خوشت اومد, بهم بگو, بر اساس اون, این فرمو برات پر میکنم ...باشه" جونسو با هیجان روی تخت پرید و موبایلش را در آورد. یک رم کوچک هم از داخل جیب بلوزش بیرون کشید.

"ولم کن, میخوام بخوابم!" ججونگ بی حوصله روی تختش ولو شد. هنوز آن چهره ی لجباز یونهو از جلوی چشمش کنار نمیرفت.


"بعد از پیشنهاد هیوک, من به تنها چیزی که فکر میکنم, سکسه, فقط یه اوکی لعنتی بده دیگه ...به خاطر من ..." جونسو انگار که هر جایی بود جز آنجا.


"خیلی خب ...."


"آخ جون" 


"روی متکای من نیا ...." ججونگ متکایش را گرفت و به گوشه تخت رفت.


"نمیشه که بلند گوش کرد, اگه صدامونو بشنون منو تیکه تیکه میکنن .... "


"خوشبختانه یه چیزی هست به اسم هندزفری ...برو کنار "


"بیا اینجا " جونسو, بالشت ججونگ را سمت خودش کشید و هر دو روی یک بالشت دراز کشیدند.


"جونسو !!" ججونگ هنوز سعی میکرد که عقب برود. اما وقتی جونسو پتو را روی سرشان کشید , پشیمان شد. و در عوض مشتی به بازوی او زد. " اینقدر به من نچسب !!"

" ....سیاه یا سفید؟؟" جونسو در حالی که رم را داخل گوشی اش میکرد, از ججونگ پرسید.


"سیاه سفید چیه؟؟ رنگی بزار!" 


"احمق !!منظورم اینه پورن استارش سیاه باشه یا سفید ؟؟" جونسو باورش نمیشد دوستش اینقدر خنگ باشد.


"چه فرقی میکنه؟؟" ججونگ که هیچ وقت علاقه به دیدن این چیزها نداشت, با تعجب پرسید.


"یعنی اینم نمیدونی؟؟ ....پیشنهاد من اینکه یه دونه سیاه ببینیم برای شبیه سازی با یونهو, یه دونه زرد پوست آسیایی برای شبیه سازی با هیوک .... خب, دو نفری یا چند نفری؟؟"


ججونگ او را عقبتر هل داد"نمیدونستم اینقدر منحرفی....یعنی چی چند نفری؟؟؟"


"فقط بگو دو نفری, دیگه انگ روی من نزار !! و سوال بعدی ...سن پایین یا بزرگسالان ؟؟


"برو گمشو پایین "ججونگ اینبار با پایش لگدی به جونسو زد و او را آن سمت تخت انداخت. 


"فقط بگم داری خودتو محدود میکنی ها " 


"خفه شو !"


"و آخرین سوال, رمانتیک یا کمتر رمانتیک یا کاملا غیر رمانتیک؟؟"


"فرقی نمیکنه ...فقط یه چیزی بزار...ببین ...بعدشم گمشو ..." 


"از آرام شروع میکنیم ..."

جونسوکلیپ ها را یکی بعد از دیگری پلی کرد. ججونگ, با کنکجاوی نگاهی به برخی از آنها انداخت. اما هر چه میکرد نمی توانست چهره ی یونهو رو از سرش بیرون کند. مخصوصا در یکی از کلیپ ها که جونسو, گفت, بازیگرش سایزی تقریبا مشابه با یونهو دارد. با وحشت به پورن استار سیاه پوست مقابلش نگاه کرد. برای لحظه ای نتوانست که نفس بکشد. با خودش فکر میکرد که چرا اینقدر بزرگ است؟؟؟؟"بسه دیگه, حالم داره بهم میخوره !!" چشم هایش را بست و سعی کرد با نفس هایی عمیق, جلوی تحریک شدگی اش را بگیرد. کاری که به نظر بعید میرسید.


جونسو که انگار داشت انیمشین پاندای کونگفوکار را  برای بار بیستم تماشا میکرد خیلی خونسرد پرسید "یه تیکه ارباب برده ای هم بزارم ؟؟" 


ججونگ که اینبار رویش نشد به جونسو بگوید, اینکه می گوید چه معنی دارد, اینطور جواب داد "تو که دیگه امشب گند زدی به من ...اونم بزار "اما به محض اینکه جونسو آخرین کلیپ را پلی کرد, رنگ از روی صورتش رفت. تصویر یونهو, تصویر آن سیاه پوست و پوزیشن لعنتی پیش رویش, حالم را بد میکرد."لعنتییییی ...خاموشش کن "


"من از اینم خوشم میادا "


"چون روانی هستی" 


"برای شروع نه, اما در ادامه ی یک رابطه میشه بهش فکر کرد "


"برو هر چه قدر که میخوایی بهش فکر کن "


"تو چی کار میکنی؟؟"


"میخوام برم حموم !!"


"ای ای .... به خاطر همین چیزاست که میگم بیشتر از این چیزا ببین ....تا کمتر مزحکه دست یونهو بشی ..." جونسو پوزخندی به ججونگ زد و گوشی اش را خاموش کرد. مشخص بود که داشت به چه افکار کثیفی فکر میکرد.


ججونگ از روی تخت بلند شد. "جفتتون به یک اندازه غلط کردین ..."


"داری میری توی حموم به یونهو فکر کنی؟؟ "


"نخیر, تو اینجا به جای منم بهش فکر کن ..."


"پس داری میری به اون سیاهه فکر کنی؟؟"


"!!خفه شو ...." ججونگ خواست به سمت جونسو حمله کند که جونسو جیغ کشید.


"دست بهم بزنی, این تستو جواب نمیدم "


"فقط اون برگه ی لعنتی رو پر کن!!" 


"میشه بعدش اینجا بخوابم؟؟ تا قبل از روشن شدن هوا میرم؟؟"


"باشه ..."


"عاشقتم دوستم ..."



ججونگ محکم در حمام را بست و به وضعیت بد خودش نگاه کرد. البته که او قبلا عین همه پسرهای هم سن و سالش  به این مسایل زیاد فکر میکرد, اما بعد از جدایی اش از چانگمین, کاملا با این میلش مقابله کرده بود. به قول جونسو, این اخلاق گندش هم برای همین نادیده گرفتن نیازهای جنسی اش بود. 


 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 19 خرداد 1397 02:03 ق.ظ
احساس میکنم جونسو با پر کردن اون تست ها آبروی ججونگ رو میبره
nova میبرهههههه:))))
جمعه 18 خرداد 1397 10:25 ب.ظ
عای لاو یو صبا بانوووووو
nova من کوچکمممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر