تبلیغات
فن فیک یونجه ای - No kiss on my lips-ep7
 
فن فیک یونجه ای
yunjae is real
درباره وبلاگ


به کانال ما در تلگرام بپویندید تا از اخرین خبرهای یونجه مطلع شوید.
yunjaepeia@
توی این وب فقط فیک ها و ترجمه ها از همه کاپل های TVXQ & JYJ قرار میگیره .
NOVA-NIKI-NAFAS
نویسندگی و ترجمه در این وب، تنها بعد از تایید تیم مدیریت ما، ممکن می باشد.
در صورت تمایل به ادمین پیام بدهید.

مدیر وبلاگ : nova
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 20 خرداد 1397 :: نویسنده : nova


قسمت هفتم


جونسو به پرسشنامه مقابلش نگاه کرد. اصلا تمرکزی برای پر کردنش نداشت. اما چون حوصله نداشت این موقع شب از روی دیوار پایین برگردد, تصمیم گرفت جوابی سر سری به سوال ها بدهد, همینطور سوالات چهار گزینه را بدون آنکه بخواند, شانسی تیک زد و وقتی به پشت برگه رسید, با خواندن سوالات تشریحی, خنده اش گرفت. روی زمین دراز کشید و شروع به جواب دادن کرد.


~ کدام عضو بدنتان بیشتر از همه تحریک پذیر است: 
*گردنم, دست و پام, بیشتر که فکر میکنم, تقریبا همه جام

~ به کدام عضو بدنِ پارتنرتان بیشتر علاقه دارید: 
* اونجاش, مگه چیز قابل قبول دیگه ای هم داره؟؟

~ چه طور عشق بازی را ترجیح میدهید: 
* متنوع و متفاوت, وحشی و هیجان انگیز,  
 
~ آیا وسیله ی خاصی یا لباس خاصی هست که ترجیح میدهید, از آن استفاده کنید:
* محدودیت ابزاری ندارم, و این انتخاب رو واگذار میکنم بهش, چون نشون داده خوش سلیقه هست.

~ فکر میکنید چند بار در هفته باید انجامش دهید؟؟
* فکر کنم اشتباهه تایپی داره این سوال ... چند بار در روز هست منظورت؟؟ اگه آره که هر چی بیشتر بهتر

~ احساس میکنید که داغید یا سرد؟؟
* داغ, اونقدر که گاهی قُل قُل میزنم

~ دوست دارید که پارتنر شما داغ باشد یا سرد؟؟
* هر حرارتی باشه, من اونو به وجد میارم ...حتی اگه عین یونهو ادعای بی تفاوتی کنه ...

~ دوست دارید که بیرون از فضای شخصی تان, فعالیت های جنسی داشته باشید؟؟ مثلا در مهمانی ها یا در فضاهای عمومی؟؟
*...هر جایی که بخواد بهش میدم, اگه منظورت اینه.

~ اگر حوصله نداشته باشید و همسر شما از شما تقاضای سکس کند, چه میکنید؟ 
* با نزدیکترین وسیله که دم دستم باشه میزنم اونجاش تا یاد بگیره ملاحظه ی حالمو بکنه

~ اگر احساس کردید, به کسی جز همسرتان, تمایل جنسی دارید, رابطه تان را با همسرتان ادامه میدهید, یا کاملا آنرا قطع میکنید؟؟ 
*....اهل خیانت نیستم و تا آخرین روزای رابطمون بهش میدم, و بعدش یه جوری  مدل خدافظی میدم و تمام . 

~ دوست دارید, کنترل شوید یا کنترل کنید؟؟
* یه کار مشترک, نتیجه ی بهتری نداره؟؟ همیشه این کار تیمی هست که ارزش افزوده داره, نشنیدی میگن یک بعلاوه یک مساوی دو نیست؟؟

~ دوست دارید,  مدت زمانی طولانی صرف معاشقه و عشق بازی کنید یا فورا سراغ اصل مطلب بروید؟
* زیاد حاشیه دوست ندارم, از تب و تاب منو میندازه

~ دوست دارید که همسرتان به همه ی اعضای بدنتان توجه کند؟
* نه په!! همچین میگی همه ی اعضای بدن، ....همش ۴ تا دست و پا داریم, دو تا سینه و یه عضو, دیگه این حرفا رو نداره ....

~ نتیجه ی همپوشانی تمایلات شما با شریک زندگی تان:
*لطفا در این قسمت چیزی ننویسید. این بخش توسط مشاور تکمیل خواهد شد*

سپاس از شما ~~ دکتر کیم یوچان


جونسو نگاهی به اطرافش کرد, وقتی مطمن شد که ججونگ هنوز از حمام بیرون نیامده, برگه را بالا آورد و بوسه ای به اسم دکتر یوچان زد. همه ی این سالها, توانسته بود این علاقه یک طرفه را در خودش حفظ کند. نه فقط چون اگر ججونگ میفهمید, برای همیشه با او قهر میکرد, بلکه چون یوچان هیچ وقت او را نمیدید. او فقط برای یوچان دوست دردسر ساز برادر زاده ی بی خیالش بود. با اندود, انگشتش را روی اسم او کشید. خودش را سرزنش میکرد که جرات نداشت تا از این حس, حرفی به کسی بزند.

***

یونهو در حالی که یک قلپ از کوکای مقابلش نوشید, شانه اش را تکان داد تا هوک سرش را از روی آن بردارد. 

هیوک که چند دقیقه پیش با یک پیتزا و دو تا کوکا خودش را به اتاق یونهو رساند, سرش را روی شانه او گذاشته و از جایش تکان نمیخورد. 

یونهو خودکاری از روی میز برداشت تا پرسشنامه اش را پر کند. "هیوک برو کنار..."

" بزار همینجا بمونم, امشب خیلی دپم..."

" اونی که باید حالش گرفته باشه منم, تو که هم شامت رو خوردی, هم زود بلند شدی رفتی ...هم الان این پیتزا رو خوردی ... گمشو باید اینو پر کنم..."

" من وقتی عصبانی ام زیاد میخورم ...بزار همینجا بمونم ...تو بنویس ..."

یونهو آهی کشید و به سوالات شخصیتی چهار گزینه ای مقابلش نگاه کرد. سرسری یکی در میون آنها را تیک زد و وقتی برگه را برگرداند, با چشم هایی گرد به سوالات نگاه کرد.  هیوک هم چشم هایش باز شد و کنجکاو شد ببیند یونهو چه مینویسد.

~ کدام عضو بدنتان بیشتر از همه تحریک پذیر است: 
* عضوم

هیوک سرش را بلند کرد و به یونهو نگاه کرد. " خاک بر سرت ...بنویس قلبم, دلم, احساسم ..."

" بمیر ...بابا..."

" چه قدر تو بی احساسی یونهو ...گندت بزنن" هیوک, به سوال بعدی نگاه کرد. 

~ به کدام عضو بدنِ پارتنرتان بیشتر علاقه دارید: 
* همون جایی که ...

یونهو با خنده نتوانست آن واژه را بنویسد و به جاش فقط سه نقطه گذاشت. و هیوک, سری از جهت تاسف برای او تکان داد. 

" نکن یونهو, خراب نکن زندگی تو ..."

" اگه یه بار دیگه دخالت کنی, پرتت میکنم بیرون.."

" لازم نیست اینقدر صادقانه جواب بدی حالا ..."

یونهو جوابی نداد و وقتی پاسخ سوال بعدی را نوشت, بلند بلند خندید. 

~ چه طور عشق بازی را ترجیح میدهید: 
* در حین رانندگی با سرعت زیاد 

انقدر دلش میخواست باز اشک آن پسر لوس را دربیاورد. با فکر به اینکه فردا, وقتی ججونگ جواب این سوال او را بخواند, خنده اش بند نمی آمد. 

هیوک, به پای یونهو زد. " ننویس یونهو ...شر میشه .... همین امشب اونو تا مرز سکته بردی بس نبود؟؟"

" باید بدونه من سکس توی ماشین دوست دارم..."

 "غلط کردی, تو که همیشه میگفتی این لوس بازی ها چیه تو ماشین ..."

" باید قیافشو امشب میدی .... اینقدر ترسیده بود, ...حیف که من تهش فهمیدم ....."

" بیشعور مگه نمیگی اون خانواده از دست داده ..."

" فقط میخوام واکنشش رو ببینم ...واقعا که نمیخوام اذیتش کنم ..." یونهو با لبخند به سوال بعدی نگاه کرد.
 
~ آیا وسیله ی خاصی , لباس خاصی هست که ترجیح میدهید, از آن استفاده کنید:
* لباس که اصلا دوست ندارم بپوشه توی اتاقمون .... وسیله هم .... زیاده که در این مقال نمیگنجه ....

هیوک کمی فاصله اش را از یونهو زیاد کرد. " بیخیال, یعنی تو یه مریض ابزاری بودی و من نمیدونستم؟؟ ...کجا قایمشون کردی؟" به اطراف اتاق نگاه کرد.

یونهو بینی اش را کمی خواراند. " چیا رو؟؟"

" وسایل سکسو دیگه!!"

" تو جوابای منو جدی نگیر ..."

" مگه بازیه؟؟ بدبخت راستشو بنویس ...یارو میخواد تحلیلت کنه ..."

" بزار یکم بخندیم ..." یونهو اینرا گفت و سوال بعدی را جواب داد. 

~ فکر میکنید چند بار در هفته باید انجامش دهید؟؟
* هر چند بار که اونجام بیدار بشه ... 

هیوک اینبار سقلمه ای به معده یونهو زد. " از هر ۴ تا سوال, جواب ۳ تا سوالت, عضوته .... عضو گرای بدبخت..."

" چی؟؟ عضو گرا یعنی چی؟؟" 

" یعنی اولویتت عضوته"

" اولیوت تو چی هست؟؟"

" احساساتِ عضوم..." هیوک اینرا گفت و بعد دهنش را بست و به کاغذ خیره شد.


~ احساس میکنید که داغید یا سرد؟؟
* سرد ... مخصوصا در برابر اون پسره ی لوس و نق نقو

"چرا کلاس میزاری؟؟" هیوک, باز وسط پرید. " اعتراف کن که امشب از هیجان نتونستی شام بخوری ...همش زیر زیرکی داشتی اونو میدیدی"

" چرت نگو .... اینکه جذاب هستو قبول دارم, اما بازم در حد من نیست ..."

" پر کن جواب بعدی رو"

" تو چرا اینقدر کنجکاوی؟؟" یونهو برگه را عقب کشید اما هیوک با چنگی آنرا سر جایش نگاه داشت.

" بزار منم بخونم ...قول میدم دیگه حرف نزنم..."

 یونهو آهی کشید و ادامه داد.

~ دوست دارید که پارتنر شما داغ باشد یا سرد؟؟
* ترجیح میدادم یه پسر مهربون و عاشق و ساده و مودب و داغ باشه ...اما اون اعجوبه از نظر جنسی یه تیکه یخه در حال آب شدنه

هیوک خواست حرفی بزند, اما دستش را روی دهنش گذاشت.

یونهو با انتهای قلم به پیشانی هیوک زد. و ادامه داد. 

~ دوست دارید که بیرون از فضای شخصی تان, فعالیت های جنسی داشته باشید؟؟ مثلا در مهمانی ها یا در فضاهای عمومی؟؟
*...خیر, این چیزا توی خانواده ی ما بسیار عمله زشتیه ...

هیوک زیر لب غر غری کرد. " مرده شور این سند اخلاقی جانگ ها رو ببرن ...خدا رو شکر که من جانگ نیستم ..."

یونهو نشنید و ادامه داد.

~ اگر حوصله نداشته باشید و همسر شما از شما تقاضای سکس کند, چه میکنید؟ 
* معمولا اینطور تقاضا رو هیچ وقت رد نمیکنم ...

هیوک کفی زد. " آفرین ...بالاخره یه جواب خوب دادی ..."

یونهو لبخندی زد. 

~ اگر احساس کردید, به کسی جز همسرتان, تمایل جنسی دارید, رابطه تان را با همسرتان ادامه میدهید, یا کاملا آنرا قطع میکنید؟؟ 
*....یه شاهزاده از خانواده ی بزرگی مثل جانگ ها, هیچ وقت همچین کاری نمیکنه 

~ دوست دارید, کنترل شوید یا کنترل کنید؟؟
* دوست دارم همه چی تحت کنترلم باشه...

هیوک, که داشت از کوکایش سر میکشد, با خواندن این جواب, آنرا به بیرون تف کرد. " ننویس"

" گندت بزنن!! " یونهو قطرات کوکا را از روی بلوزش کنار زد. " دهنتو بگیر اونور ..."

" یعنی چی دوست داری کنترل کنی ...چرا با هام صادق نیستی ...نکنه تو سادیسمی ....نکنه از این مدل خرکی اربابی ها دوست داری ؟؟ یونهو پسر مردمو بیچاره نکن ..."

" چه قدر حرف میزنی!! نخیر...هیچ کدوم از اینا که گفتی نیستم ...!! ..."

" پس چرا مینویسی کنترل دوست داری .."

" اگه کنترلو بدم دست اون ... میتونی تصور کنی زندگیمون چی میشه؟؟ چرا همه چیو جنسی میبینی؟؟"

" خیلی خب..." هیوک با شرمگینی سرش را پایین انداخت.

~ دوست دارید,  مدت زمانی طولانی صرف معاشقه و عشق بازی کنید یا فورا سراغ اصل مطلب بروید؟
* بستگی به وقتم داره,  ...

هیوک زیر لب فحشی به یونهو داد.

~ دوست دارید که همسرتان به همه ی اعضای بدن شما توجه یکسان داشته باشه؟؟"
*توصیه میکنم بیشتر حواسش به خودش باشه

یونهو با لبخندی اینرا نوشت. و پایین برگه را امضا کرد.

~ نتیجه ی همپوشانی تمایلات شما با شریک زندگی تان:
*لطفا در این قسمت چیزی ننویسید. این بخش توسط مشاور تکمیل خواهد شد*

سپاس از شما ~~ دکتر کیم یوچان

"خیلی دارم جلوی خودمو میگیرم که بهش یه چیزی نگم" یونهو برگه را به گوشه ای پرت کرد. و وقتی دوباره جدی شد, اعتراضی کرد

"به کی چیو نگی؟؟"

"به اون پسره دیگه ....سر شام بهش گفتم که به خاطر ارث بابام, مجبورم باهاش ازدواج کنم"

"خاک بر سرت نکنن .."

"اما این همه ی حقیقت نبود ...نمیدونم چرا دلم نیومد همه چیو بهش بگم"

"چه حقیقتی؟" هیوک با تعجب به یونهو خیره شد. 

"اینکه پدر اون اول این پیشنهادو به بابای من داد ....اون قشنگ برعکسش فکر میکنه ...فکر میکنه پدر من مقصره" 

"خوب کردی بهش نگفتی"

"اما الان پشیمونم "

"بیخیال... شما دیگه میخوایید باهم ازدواج کنید, این گذشت ها لازمه"

"میدونم ..چون نمیخوام که غرورش بشکنه ....ولی وقتی عصبانیم میکنه دلم میخواد اینو بهش بگم "

"همینجوری که تا الان دهنتو بستی, از این به بعدم ببند ...یونهو"

"چیه؟؟"

"تو به عشق در یک نگاه اعتقاد داری " هیوک اینرا پرسید و اینبار سرش را روی پاهای یونهو گذاشت تا کمی دراز بکشد.

"نه "

"نداری چون تجربه اش نکردی"

"مگه تو کردی؟؟"

هیوک اهی کشید و چشم هایش را بست. "با جونسو"

"برو گمشو ...منو مسخره کردی" یونهو متعجب شد. این دیگر چه اعتراف مسخره ای بود که هیوک میکرد. از نظر او, دوست ججونگ یک پسر کاملا معمولی بود. 

"چرا در موردش اینطوری فکر میکنی..اون خیلی بامزه و مهربونه ..." هیوک که حس مکرد, عقل دارد از سرش میپرد, اینرا گفت تا خودش را سبک کند.

"منم اینطور فکر میکردم, قبل از اینکه ججونگ بگه اونو امشب اورده بود که من نظرمو عوض شه و اونو بگیرم" یونهو خمیازه ای گشید.

"این امکان نداره .... جونسو اصلا روحش هم خبر دار نبود!!"

"میدونم ...این فقط نقشه ی اون مار کوچوله... زودتر از چیزی که فکرشو بکنه, لهش میکنم..."

"ما همو بوسیدیم " هیوک با یادآوری بوسه اش لب هایش را لمس کرد. "مزش هنوز هست.."

یونهو با کف دست به پیشانی هیوک زد. " این مزه ی اون پیتزا و این نوشابه هست...اما به هر حال, سرعت پیشرفتتون عالیه ..."

"حتی داشتیم پیشتر هم میرفتیم اما گفت که یکی دیگه رو دوست داره و داره سعی میکنه فراموشش کنه ..."

"نیگاه احمق !!چه گزینه ای رو برای من در نظر داشته..."

هیوک بلند شد و کاملا جدی به یونهو نگاه کرد. "دیگه هیچ وقت جلوی من ارزش جونسو شی رو پایین نیار !!"

"جونسوشی!! از کی اینقدر مودب شدی؟؟؟!"

"از وقتی عاشقش شدم!!"

"پاشو جمع کن بابا ..."

"چیه؟؟ ... خر خودت از پل گذشت ...نوبت من که رسید ؟؟"

"خر؟؟؟ ...وضعیت من درست شبیه یه گاویه که وسط یه پل شکسته چپکی ولو شده ...و با کوچکترین تکونی خودش و اون پل فرو میریزه ..."

" ...نگران چی هستی ...این تویی که قراره اونو بکنی ... نه اون!!"

"از اون جهت که مشکلی ندارم, مشکل بعد از کردنش تازه شروع میشه ... تو که پدر و مادرمو میشناسی ....لحظه به لحظه میخوان دخالت کنن ..."

"برای همیشه که نیست ...یه مدت جلوی اونا, خوب رفتار کنید تا بهتون اجازه بدن که مستقل بشید!!"

"آفرین!! ولی من اینو چه طوری به اون بفهمونم ....باور کن تهش, پدرم تف هم کف دستم نمیندازه و من میمونم و اون پسره روی دستم ..."

"خدایا ...این پولدارا چه قدر شاکی هستن ....من و مرغ بانمکم دنبال یه سقفیم که بریم زیرش ..."

"مرغ؟؟!!"

"پرنده ی شایسته تری سراغ داری؟؟" هیوک با صدای بلند جواب داد. 

یونهو برای لحظه ای مکث کرد و بعد گفت. "فعلا صبر کن ببین, عشقشو فراموش میکنه, بعد براش اسم بزار ..."

"تو هم فعلا برو اونو بکن بعدش بیا سر خونه ی مستقل با من بحث کن ....!!" هیوک با ناراحتی بلند شد, انتظار نداشت که دوستش احساس پاک او را اینطور به سخره بگیرد. 

"هی کجا میری؟؟" یونهو خندید و صدایش کرد. 

"برم خونم بتمرگم .... اگه بهت بر نمیخوره !" هیوک اینرا گفت و با حالتی قهر در اتاق یونهو را محکم بست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 21 خرداد 1397 01:51 ق.ظ
این قسمت خیلییی بامزه بود
nova ^________^ خدا رو شکرررر
یکشنبه 20 خرداد 1397 11:44 ب.ظ
من کشته مرده ی صداقت جونسو ام توی جواب دادن به گزینه ها واقعا خنده دار بود و البته صادقانه مرسی دوست عزیز
nova آآآآخ گفتی
صادقانه بیحیاست؛))))))
یکشنبه 20 خرداد 1397 02:34 ب.ظ
وای خدا خیلی بانمک بود. قسمت بعدش که برگه ها رو ببینن محشر میشه. زود بزار پلیییزززز.
nova عزیزززززی
من دلم برای یوچونش میسوزههههه:))))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر