تبلیغات
فن فیک یونجه ای - No kiss on my lips-ep8
 
فن فیک یونجه ای
yunjae is real
درباره وبلاگ


به کانال ما در تلگرام بپویندید تا از اخرین خبرهای یونجه مطلع شوید.
yunjaepeia@
توی این وب فقط فیک ها و ترجمه ها از همه کاپل های TVXQ & JYJ قرار میگیره .
NOVA-NIKI-NAFAS
نویسندگی و ترجمه در این وب، تنها بعد از تایید تیم مدیریت ما، ممکن می باشد.
در صورت تمایل به ادمین پیام بدهید.

مدیر وبلاگ : nova
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 22 خرداد 1397 :: نویسنده : nova


قسمت هشتم پارت ۱
یوچان در حالی که با دستمالش عرق های روی پیشانی اش را پاک میکرد, کاغذ مقابلش را داخل کشو گذاشت و به چهره ی یونهو که از شدت خنده و چهره ججونگ که از شدت عصبانیت قرمز شده بود, نگاه میکرد. " ججونگ ...در واقع انتظار همچین جواب هایی رو نداشتم ..."

ججونگ با مشت روی میز کوبید و به طرف یونهو برگشت. " یه لحظه نخند ..." بعد به سمت یوچان نگاه کرد. " راستش ...اون جوابای من نبود ..."

یوچان نگاهی از سر تاسف کرد. " این مسخره بازی ها چیه .... مگه این پیک شادیه که رفتی دادی یکی دیگه برات حلش کنه ... این در مورد تمایلات جنسی تو هست ...از دست این بچه بازی های تو روانی شدم ..."

یونهو, کمی از آب مقابلش نوشید و سعی کرد این لبخندی را که دست از سرش برنمیداشت, کنار بزند و جدی شود, اما انگار نمی توانست. چند دقیقه پیش وقتی یوچان مجبورشان کرد که برگه هایشان را با هم عوض کنند و از رویش بلند بخوانند, قیافه ی ججونگ فوق العاده تماشایی شد. " کی اونو پر کرده بود؟؟"

ججونگ, فورا سرش را به طرف یونهو چرخاند " جونسو!! ...."

یوچان فوتی کرد " با این مسخره بازی ها...ادامه دادن این جلسه هیچ فایده ای نداره .....بلند شید برید, هر غلطی خواستید بکنید ......"

ججونگ, دوباره دستش را مشت کرد. " اتفاقا خیلی فایده داره ... اگه اون جوابای مسخره ی جونسو رو بزاری کنار عمو .... جواب های ایشون .... کاملا نشون میداد که سالم نیست ..."

یوچان به صندلی تکیه داد. در واقع بعد از خواندن آن برگه, اصلا تمرکزی بر جلسه نداشت, احساس هیجانی توصیف نشدنی میکرد. قرص ریزی از داخل کشو بیرون آورد و خورد. بعدش گفت. " اگه عین آدم جواب میدادی ...الان میتونستم برات یه کاری کنم ....اما دیگه متاسفم ... "

" یعنی چی عمو؟؟ ....یعنی برات مهم نیست که من باید با یه آدم کنترل گر بی رحم ازدواج کنم که فانتزی هاش سکس توی ماشین با سرعت زیاده؟؟"

یونهو, دوباره با یادآوری واکنش ججونگ به این جوابش خنده ای بلند کرد و وقتی چهره ی جدی یوچان و ججونگ را دید, ساکت شد. " ببخشید ..."

یوچان, کمی روی صندلی اش جا به جا شد. " من جرات ندارم به پدرت بگم که تو اینجا رو با مهد کودک اشتباه گرفتی ... از نظر من همپوشانی اون دو تا برگه بالای ۹۵ درصد بود ..."

"  ولی من اونو پر نکرده بودم!!"

"اون دیگه مشکل خودته .... میریم سراغ بحث امروز ..." یوچان با جدیت از جایش بلند شد. 

یونهو, نیم نگاهی به ججونگ کرد اما قبل از آنکه او متوجه شود, سرش را به سمت یوچون گرفت. "  بحث امروز چیه یوچون شی؟؟"

یوچون فوتی کرد و همزمان که به یونهو جواب میداد به ججونگ نگاه کرد. " بحث شیرین روابط جنسی"


***

"با چه رویی هنوز اینجایی؟؟" ججونگ با صورتی کاملا قرمز به جونسو نگاه کرد که مقابل خانه آنها ایستاده بود. بعد از تمام شدن آن جلسه کذایی, یونهو او را تا خانه رساند, و در همه این مدت آنها یک کلمه هم با هم حرف نزدند.

 در واقع, همه راه داشتند به حرف های یوچون فکر میکردند. مخصوصا ججونگ که حرف های یوچان را با کلیپ های دیشب جونسو مخلوط کرده و از وحشت فقط داشت در خودش میلرزید.

"نتیجه تست چی شد؟" جونسو مودبانه جلو آمد و با یونهو دست داد. و اینرا از ججونگ پرسید.

"دیگه اسم منم نیار!!"  ججونگ او را به کنار هل داد, طوری که جونسو در بغل یونهو افتاد. 

یونهو نگاهی به او کرد و وقتی یاد جواب های او افتاد, جونسو را کمی عقب زد. جونسو هم فورا خودش را از بغل یونهو بیرون کشید. " عذر میخوام یونهو شی .... این ججونگ....هوی ..با تو ام ...!!"

یونهو لبخندی به دوست بانمک ججونگ زد. هر طور فکر میکرد, جونسو حقیقتا بهتر از ججونگ بود. "اینقدر عالی جواب داده بودی که یوچان شی, اون برگه رو به عنوان یادگاری نگه داشت"

"فهمید کار من بوده؟" جونسو با نگرانی از یونهو پرسید.

"البته ... " 

"چرا بهش گفتی؟؟ ...تو دیشب بهم التماس نکردی که جای تو جواب بدم؟؟! " جونسو بر سر ججونگ فریاد کشید و بازوی او را گرفت تا اجازه ندهد که به داخل خانه برود.

ججونگ کلافه به طرفش برگشت. "قرار بود که جای من جواب بدی, نه هر چی توی ذهن مریضته اونجا بنویسی ..."

"یعنی میخوایی بگی تو داغ نیستی؟؟" یونهو از سر کنجکاوی از ججونگ پرسید. جواب این سوال او در دلش مانده بود. در ضمن سعی میکرد که ججونگ را خجالت زده تر کند.

ججونگ با لج به یونهو نگاه کرد. "هر درجه ای هستم به خودم ربط داره !!!"

"نه دیگه ..به قول عموت از اینجا به بعد همه چیو تو به منم مربوطه .." یونهو با لحنی بامزه گفت تا خشم نامزدش را دربیاورد و اینبار کاملا موفق شد.

"عموم بی جا کرد!!! با تو!!! با جونسو!!!"

"یونهو شی ...نفهمیدی اون برگه رو کجا گذاشت؟؟"  جونسو بی توجه به جیغ جیغ ججونگ, از یونهو پرسید.

"میخوایی بری برش داری؟؟" 

"البته انتظار نداری که بزارم اون مایه دق همونجا بمونه؟؟ "

"یوچون شی اینقدر خندید که تهش مجبور شد یه قرص زیر زبونی بخوره"

"یعنی اینقدر هیجان زده شد؟؟" جونسو با هیجان پرسید. 

یونهو چشمکی به او زد. " البته ...امروز داشت در مورد روابط جنسی هم حرف میزد....اما اصلا تمرکز نداشت ...حتی یه چند جاییش هم غلط گفت ...البته به نظرم به خاطر اینه که خودش گی نیست ..." 

چهره ی چونسو یک دفعه پکر شد, اما نه ججونگ متوجه شد و نه یونهو. 

ججونگ که امروز کاملا به حرف های یوچان دقیق گوش کرده بود, با این حرف یونهو ابرویی بالا انداخت. دلش میخواست که بپرسد یوچون کجاهاشو غلط گفته اما رویش نشد.

"یونهو " در همین لحظه در خانه باز شد و آقای کیم از آنها استقبال کرد. 

" ... سلام پدر" ججونگ, مرتب ایستاد و چشم هایش را پایین انداخت.

آقای کیم جواب سلام ججونگ را نداد و در عوض پرسید."نتیجه تست چی شد؟"

"خوب هستید آقای کیم ؟؟..."یونهو با رویی گشاده از مرد استقبال کرد. 

اقای کیم یونهو را بغل کرد" پسرم ..خوش اومدی"

"بیشتر از ۹۵ درصد تطابق ...." ججونگ سعی میکرد خونسردی اش را حفظ کند.

"چه عالی " آقای کیم خوشحال به نظر میرسید. تا اینکه ججونگ, دوباره دهنش را باز کرد.

"البته ... باید بگم که جونسو به جای من اون برگه رو پر کرد" با دست به جونسو اشاره کرد که درست پشت سر پدرش ایستاده بود,

اقای کیم با خشم برگشت. "این مسخره بازی ها چیه ....تو کی اومدی؟ "

"سلام ابوجی ....با اجازتون داشتم میرفتم" جونسو با لحنی ملایم, خواست از ترسش برود که ججونگ از پشت پدرش برای او زبانی بیرون آورد. "  ججونگ جانم....با من کاری نداری؟؟" اینرا گفت و بالافاصله بعد از برگشتن آقای کیم, شکلکی به ججونگ در آورد.

آقای کیم عصبانی از این رفت و آمد های زیاد جونسو, با غیظ گفت"به سلامت ...." بعد دست یونهو را گرفت. "یونهو پسرم, اگه اشکالی نداره چند دقیقه با ججونگ , برو بالا ......من اینجا یه ملاقات کاری دارم...بعدش ...شام میخوریم "

"البته" یونهو تعارف او را پذیرفت.

ججونگ خواست اعتراض کند اما جرات نکرد, اصلا نمیتوانست در این شرایط با یونهو در یک اتاق سر بسته تنها بماند. اگر یونهو تحت تاثیر آن حرف های یوچان, به او حمله میکرد چه؟؟  از پدرش تقاضا کرد "  پدر میشه جونسو هم بیاد ...باهاش کار دارم  ...."

یونهو, نگاهی به چشم های منتظر جونسو کرد. "منم موافقم که بیاد "

ججونگ که اصلا از این توجه یونهو به جونسو خوشش نیامد, سقلمه ای آرام به پهلوی او زد طوری که پدرش متوجه نشود. "با چی موافقی؟؟" 

"اینکه جونسو هم باهامون بیاد بالا " یونهو با لبخندی پهن جواب داد. 

جونسو تشکری از یونهو کرد. "اگه ابوجی بزاره....حتما یونهو شی"

اقای کیم سری تکان داد. "جونسو ....فقط از جلوی چشمم برو ...همین الان!!"

جونسو لب هایش را گاز گرفت و بعد با بغضی خم شد. " زندگی طولانی داشته باشید ابوجی ...خدانگهدار ..."

آقای کیم با یک دستش بازوی ججونگ را گرفت و با دست دیگرش ارنج یونهو و آندو را به داخل خانه کشید.

***






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر